تبليغاتX
صحرای ابدیت را در نور دیده ام

صحرای ابدیت را در نور دیده ام

www.mainwords.blogfa.com

shab

من چیستم ؟

افسانه ای خموش در آغوش صد فریب

گرد فریب خورده ای از عشوه ی نسیم

خشمی که خفته در پس هر درد خنده ای

رازی نهفته در دل شب های جنگلی

من چیستم ؟

فریادهای خشم به زنجیر بسته ای ...

بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون

زهری چکیده از بن دندان صد امید

دشنام پست قحنه ی بدکار روزگار

من چیستم ؟

بر جا ز کاروان سبک بار آرزو

خاکستری به راه

گم کرده مرغ در به دری راه آشیان

اندر شب سیاه

من چیستم ؟

یک لکه ای ز ننگ به دامان زندگی

و ز ننگ زندگانی آلوده دامنی

یک ضحبه ی شکسته به حلقوم بی کسی

راز نگفته ای و سرود نخوانده ای

من چیستم ؟

لبخند پر ملالت پاییزی غروب

در جستجوی شب ...

یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات

گمنام و بی نشان

در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ .

دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387 7:15 توسط محمد |


i love you

fadatsham

ashk

نه ، من هرگز نمی نالم .

قرن ها نالیدن بس است .

می خواهم فریاد کنم .

اگر نتوانستم ، سکوت می کنم .

خاموش مردن بهتر از نالیدن است .

fadatsham

+ نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387 3:16 توسط محمد |


 

www.mainwords.blogfa.com

 

del

 آخرين شعر من اين است

 

« سفر »

عشق يك جان بي پايان است

و سفر يك آغاز ،

و من ميخواهم ،

 پاي در راه سفر بگذارم

مطمئن باش كه من سبد خاطره هامان را

با خود خواهم برد ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 3:1 توسط محمد |


 

PARبده

دو تن مغرور


هر دو از هم دور


وای در من تاب دوری نیست


ای خیالت خاطر من را نوازشبار


بیش از این در من صبوری نیست


بی تو من تنهای تنهایم


من به دیدار تو می آیم

.

.

عزیزم دوستت دارم

PARA

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 2:11 توسط محمد |


تازه ترین زخم دلم قصه رفتن تو
این روزا هرجا که میرم حرف شکستن تو
مثل یه آیینه سوت و کور شکستی و رها شدن
تبر شدن شکستنت اگر چه بی خدا شدن
حیف روزای رفته که به خاطرش خطر کنم
حیف روزای مونده که قرار بی تو سر کنم
خدا کنه تموم بشه قصه تلخ رفتنت
بیایی و از یادم بر روزایی که شکستنت


تو سهم من نبودی و به قصه ها سپردمت
ولی به عشقمون قسم که تا خدا می بردمت

m

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387 15:50 توسط محمد |


اين رو هم تقديم مي كنم به تنها شيطونك زندگيم كه هم شيطونه و هم تنها فرشتهي روي زمين

BUS BUS

 

دوستت دارم شکوفه جونم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387 20:13 توسط محمد |


شکوفه منparagraf

*****************************

شکوفه

شكوفه مي رقصداز بادبهاري
شده سرتاسردشت سبزوگلناري
شكوفه هاي بي قرار روز آفتابي
به صبابوسه دهند بالب سرخابي
اي شكوفه خنده توجلوه ها دارد
آن روي زيبا نظري سوي ما دارد

دلداده بلبل دارد سخنها
آرايد از ساز و سخن بزم چمنها
پروانه در بزم طرب آمده تنها
بادبهاري بابيقراري
شكوفه پرپركند ولاله پريشان
به هرطرف دست صباگشته گل افشان

شكوفه ميرقصد از بادبهاري
شده سرتاسردشت سبزوگلناري
عطرجان پرورگل مي برد هوشم
نغمه مرغ چمن كرده خاموشم

اي شكوفه خنده تو جلوه ها دارد
آن روي زيبانظري سوي مادارد

اي شكوفه خندة توجلوه هادارد
آن روي زيبا نظري سوي مادارد


paragraf

baran

paragraf

************************

رمیده

نمی دانم چه می خواهم خدا یا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
ز جمع آشنایان میگریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم ویکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
بدامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند
برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها

paragraf

margparagraf

*****************************

نا آشنا

 

باز هم قلبی به پایم اوفتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه لبهای من
تشنه یی سیراب شد ‚ سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد ‚ در خواب شد
بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال وآبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویش را
او به من میگوید ای آغوش گرم
مست نازم کن که من دیوانه ام
من باو می گویم ای نا آشنا
بگذر از من ‚ من ترا بیگانه ام
آه از این دل آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا کس به آوازش نخواند

paragraf

bi hoviyat

 paragraf

*********************************

بوسه

 

در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید
در گذرگاه آن لبان خموش
شعله یی بی پناه می خندید
شرمنک و پر از نیازی گنگ
با نگاهی که رنگ مستی داشت
در دو چشمش نگاه کردم و گفت
باید از عشق حاصلی برداشت
سایه یی روی سایه یی خم شد
در نهانگاه رازپرور شب
نفسی روی گونه یی لغزید
بوسه یی شعله زد میان دو لب

paragraf

oh

 

paragraf

******************************

عشق یعنی چه ؟

****
عشق يعني مستي و ديوانگي

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني انتظارو انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني ديده بردر دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني سوز ني،آه شبان

عشق يعني معني رنگين كمان

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله برخرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني يك تيمم، يك نماز

عشق يعني عالمي رازو نياز

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني آب بر آذر زدن

عشق يعني چون محمد پا به راه

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن به دست

عشق يعني زاهد اما بت پرست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني يك تبلور، يك سرود

 

عشق یعنی یک سلام و یک درود

 

********************************

paragra

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 2:10 توسط محمد |




چیستم من ؟ زاده یک شام لذت بار

ناشناسی پیش می راند در این راهم

روزگاری پیکری بر پیکری پیچید

من به دنیا آمدم بی آن که خود خواهم


میسوزم از این دو رویی و نیرنگ

یک رنگی کودکانه می خواهم

ای مرگ از آن لبان خاموشت

یک بوسه ی جاودانه می خواهم


ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر

میخواستم که شعله شوم سر کشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

 

فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387 16:23 توسط محمد |





گاهی وقتها ميخندم 
به بهارِ سبزِ پنجره 
که آفتابش همه را سوزاند 
به درياي غمم که فکر ميکنم 
فقط فکر ميکنم همه دوستش دارند 
نفس آبی 
تنهایی تنهایی
لبخند مردِ آويزان بر رختاويز 
آتشِ مرگ 
تنهایی
...
گاهی وقتها نگاه ميکنم 
به زندگی 
آسمانِ تاريکِ آشنایی 
که همه از سکوتش ميگريند 
اینجا همه قهرمانانش مرده اند
...
ميخواستم عاشق باشم 
ترسِ ُفحشِ تنهایيم 
ترسِ مردِ رختاويز 
ترسِ آغوشِ گرمِ عادت
خاموشی
...
دريای غم هم از من با شعور تر است 
همه از من باهوشترند 
همه شايد عاشقند
...
صدایِ فاحشه ی سفيد تنهای همسايه 
بوی سيگارِ آخرِ ديوار 
سکوتِ مردِ آويزان بر رختاويز
...
ديوانه ها هم عاشق ميشوند 
عاشق بالشِ نرمِ کثيف 
که تمامِ تنهاييست 
که تمامِ آشناييست
...
باور دارم 
ديوانه هاهم عاشق ميشوند

anoosh.ebrahimi@gmail.com

انوش

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 18:55 توسط محمد |



pari

lds

 

55

ttgf

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 19:24 توسط محمد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

"دورتر ، دیرتر"

روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هرچه بیشتر بروم .
تا هرچه دور تر بیفتم ،
تا هر چه دیر تر بیفتم ،
هر چه دیر تر و دور تر بمیرم .
نی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمیرم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین
(دكتر علي شريعتي)
.......................


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته دوم مرداد 1387

هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387



پیوندها

دختری که در قبرستان متروکه خاک شد( سمیرا )
دفتر دلتنگی های ممنوعه ( مریم )
شكوفه ي افسانه اي (افسانه )
مهسا تـــــــــــــــنــــــــــهـــــــــــــــــــــا
مریم
تو زیبا ترین عشق دنیایی (مهشید)
رها (میلاد)
نارسيس
كلبه تنهايي رويا
خدایا همیشه مواظبش باش
شهيد آويني
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin